
یابزارم و برم...بشم ساکن ی جاپرت
+این ۳۵مین نفری بودکه ازش اینوخاسم.جلوش راه رفتم و بهش میگفتم که دقت کن ببین من کجم؟که جوابش عین ۳۴تای قبلی منفی بود!اخه مامان و بابای من اصراردارن ک من کجم!ینی شونه ی چپم یکم بالاتر ازشونه ی راستمه!یا برعکسش.دییق نمیدونم!فقط کاش خدای دخترمعلول ب اینامیداد ک اینقدازم ایرادنگیرن!
+همون طوری ک دخترا ی وختایی قاط میزنن و میریزن بهم.ی وختایی هم ازون وربوم می افتن و الکی میشنگن!
الان توی همچین حالتی ام.ب ترک دیوارهم میخندم!خوش میگذره...
+شماهم عین من ایا امتحاناتتان شرو شده امانمیتونیین بدرسید؟مخ من که گوزیده!در۱ساعت ۱صفحه میخونم!
حالم ازخودم ب هم میخوره!همه حالشون ازمن ب هم میخوره
باسرعت نور...
مامانش جمعه میاد خونمون
ب خدامن بهش قول ازدواج ندادم...
اینجاس که باید گف:بابا نمودید همه رو!
منو مونس باتعجب ب هم نیگاکردیم میگم صادقی نیس که!
ب خودش اومد گفت:اها ببخشیداشتباه شد!یکم سکوت کرده میگه:راستی صدای پسراینو شنیدین؟کپ خودش میخونه!باز دهن منو مونس ازتعجب باز مونده میگم:مگه پسرش چندسالشه؟
-جوونه دیگه!
-بابا این چاووشی خودش مگه چندسال داره .خودش جوونه میشه پسرش هم جوون باشه!
اینجا دیگه دهنمنو مونس سرویس شده بود.بعداز کلی تفکر مونس یهویی گفت:اها فکر کنم تو چاووشی رو باقمیشی اشتباه گرفتی!اره پسر چاووشی هم میخونه.خودش که حالا حالیش نشدکیوبا کی اشتب گرفته ولی مامجابش کردیم اونی ک توفکرته قمیشیه!
هیچی این ترانه تموم شد.اهنگ بعدی رسید.باز اعتراض میکنه میگه عوضش کن اندی رو!
مونس:مهرنوش جیگرم یکم دقت کن این داره عربی میخونه!
اینجا خودشون دوتا کم کم داشتن ازخنده میترکیدن!من سرم روسمت دیوار چرخوندم مهرنوش میگه مرض نخند!
-نمیخندم.گریه میکنم!اخه این چه عذابیه خدا ب مانازل کرده!تو تاوان کدوم گناه منی؟
بعد ب مونس میگم اهنگو عوضش کن ببینم بعدیو چی تشخیص میده!
مهرنوش:ن من دیگه همچین ریسکی نمیکنم!
من:باز خوبه ی چیزی حالیت بشه ایند ازهر ترانه ای ایراد میگیری.یحتمل اهنگ بعدی رو میگه هدیه تهرانی!بعدیش مثلن احمدی نجات!
ینیا تا نیم ساعت فقط ما عر میزدیم ازخنده. ب ما ترحم کنید لطفا!ابراز همدردی.هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!
تا رانده شويم ازبهشت
تا تمام عالم ماراطرد کنند
جايي که توباشي بهشت است
صدايت دست هايت هوايت بهشت است...
.
.
.ادامه اش بديد لدفن
کامنت دوني زده ۲۳ تا کامنت!بازش ميکني ۱۶ تاش خصوصيه!
خو تو که حرف خصوصي نميزني چرا خصوصي ميزاري؟
اي خدا:((
+ی چیزی که خیلی باب شده الان بین فیلمساز ها اینه که ته فیلم رو مبهم میسازن.اول فرهادی اینکارو کرد که خیلی حرکتش باحال بود.فیلم تموم شده بود من روی صندلی سینما میخکوب شده بودم و فقط تو دلم میگفتم ایول اصغر! بعدش میر کریمی اومد تو ی حبه قند اینکارو کرد من بازم خوشم اومد.بعد نوبت سعادت اباد شد دیگه اینجا لجم در اومد!از فیلم های جشنواره فجر که من نتونستم هیچی ببینم اما از صحبت های اطرافیان میشد فهمید که این مدل فیلما به وفور توش دیده شده.خواستم بگم نکنید تورو خدا!!با اعصاب بیننده بازی نکنید!
+ایام عید موقع دومادی داداش مهرنوش بش اس زدم میگم شما اخرش چه رقصی رو واث هنرنمایی انتخاب کردی؟میگه همون رقص ویژه ی توبا قسمتی از رقص خودم !ترکیده بودم از خنده ها!میگم قربونت فقط اگه کسی گفت مربیت کی بوده منو معرفی نکنیا.اعتبارم میره زیر سوال.توبی استعداد ترین شاگرد من بودی!ینیا قبل عید منو دیوانه کرده بود!هرشب باید به زور باش میرقصیدی. اخرش هم هیچی!کمرش ی خرده تکون نمیخورد.تازه ی قسمت جالب ماجرا این بود ک ی بار فاطی وسط رقص اومدجلو ی حرکتی میرفت میگفت که اینو چه جوری میری؟من ۳ساعت فک میکردم که این دقیقن کدوم قسمت از رقص منه؟اخرش ک ملتفت شده بودیم ینی با بقیه رفیقا منفجرشده بودیم ها!خلاصه اگه دنبال مربی رقص میگردین میشه رومن حساب کنید. ی چیزی ام توی مایه های خردادیان!با لودگی های بیش از حد!ینیا این مسخره بازیام از رقص جدی بیشتر طرفدار داره!
+دوباره خابگا -درس-دانشگا...دوباره بیداری صب زود- شب زنده داری-بدو بدو.ی احساسی دارم از وسط به دوطرف نمیدونم اینجارو دوس دارم یانه!ولی اانصافن دلم وا۳ رفیقام تنگ شده بودا!
+از زبان خوندن متنفرم.چون از استادزبانمون متنفرم!سایه ی همدیگرو باتیر میزنیم!
+ننمون میخاد من عین گوسفندباشم !هرچی میگه بگم چشم!باورتون میشه هنوز من هرجایی میخام برم مامانم لباس های منو انتخاب میکنه که چی بپوشم!وا۳ اومدن ب خابگا چمدونم رو اون میبنده!من براش ی بچه ی ۸ ساله ام.بابام عقده نصیحت کردن داره!ی باربا مامی دعوام شده بود میگف من دلم واست میسوزه تو چه میفهمی!من میگفتم درکم کن!بحثمون ب نتیجه نرسید.کوتاه اومدم چون هیچوخ اون کوتاه نمیاد. خیلی عصبی تی وی روشن کردم.دکتر میثاق بود.نفسم! بحثش این بود نوجوون و جوون شما نیازی به دلسوزی نداره!ترحم نمیخاد.اون میخاد ک باش همراه شید.درکش کنید.ینی صدای تی وی روبلند کرده بودم.دادمیزدم گریه میکردم فمیدی مامان ؟ها؟فیلم هندی شده بودا!ولی خدایی اسم نوجوونا بد رفته که بداخلاقن.بی ادب بی اعصابن!خود والدین بدترن.اصلا مشخص نی باخودشون چن چندن!ی سری رفتارهای اشتباه ازبچگی داشتن که باهمونا بزرگ شدن.شدن بابا... مامان.اصلن هم نمیخان اینو بفهمن.نه؟
+ی بازی هس اینه که وختی غذا میخورم.لقمه ی جویده شده که تودهنمه.دهنو بازش میکنم.تا حال بقیه بدبشه!بعد خودم هرهر میخندم.نمیدونی چه لذتی داره!بعد دیشب من ی غذایی درست کرده بودم.سیب زمینی تخم مرغ رب رو باهم قاتی کرده بودم!اینقد زشت شده بود!سر سفره ی شام هم این بازی رو انجام میدادم.بعد مونس میگه عزیزم اونی که تو دهنته با اینی که توی ماهیتابه اس هیچ فرقی نداره.زیاد تلاش نکن!غذاش شبیه استفراغ بود!هه!حالتون بدشد؟اگه نشده که ادامه بدم!!
+عشق رادر هم خابه هایت جستجو مکن.تمام مردان در رخت خواب مهربان هستند...چاپلین به دخترش
+جناب اقای ثابت شما کجارفتی گفتی ۳ماه نیسی؟ها؟سربازی؟کجا میشه پیدات کرد؟!
+مادیدیم اجیل عیدمون پسته نداره.خجالت کشیدیم گفتیم بندازیم بریم مسافرت !در ریم!اازین مشهد شلوغ.اومدیم تهران چون عیدخلوته ترافیک نداره!فک کنم باز این تهرانیا از دست مافرار کرده بودن!خدایی ازین روستای بغل گوش ماهم خلوت تربود!اعصابم داغون شده بودا!کجا رفته بودید ها؟راستشو بگو!!
+خواهرا برادرا ی مشکلی که الان متوجه ماشده اینه که نمیشه بیام براتون کامنت بزارم!کدنمیده لامصب.چیکارش کنم؟خانم سایتی میگه که مشکل از وبلاگ خودته!سیروس دادا وب تورو که اصن پیدا نمیکنه حداقل ادرستو اون قسمت پایین ایمیل بنویس ببینم باز میکنه یانه!
نزار خالی شم از رویا
نگاهم کن اگه حتی
تمومه این سفر فردا...
پاورقی:
بهار تولد خداس به نظر من.خدایا تولدت مبارک
توی این سال جدید خدایا حالمونوخوب کن.همه چیو ازنو کن.فکرهامونو...دل هامونو...
+اگه بگم باز ی مدتی نیستم دعوام میکنید؟؟
+4شنبه سوری را قرار است بترکونیم.
+حبیب رو میشناسین؟اخرش زن گرفت!خوشحالم واسش:))
+ارسنال هم که حذف شد.ناراحتم واسش افتضاح:((
+دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.فقط خیلی دوستون دارم.عیدتون هم مبارک...
گفتم کم نیارم.منم ی چیزی خوندم.رفت تو فکر.اونقد ضایع که لیلا زد به شونم گفت نگاش کن!من هم الان فکر میکنم که تنها دلیل علاقه مندیش به من همین شعر بود .وگرنه تو اون ی ساعت هیچ اتفاق دیگه ای نیفتاد.وقتی تلفن رو قطع کرد بچه هارو واسه این که من راحت حرف بزنم از اتاق رفته بودن بیرون صدا زدم. گفتم بیاین که طرف پسر همسایمون دراومد. مونده بودم بخندم یا گریه کنم!کم کم خنده هام به گریه تبدیل شد. سر کلاس ادبیاتمون کامران هم هست.این هفته کت و شلوار پوشیده بود.پریسا میگفت :عزیزم بعد کلاس میریم از مزون سر خیابون واست ی لباس عروس انتخاب میکنیم!این هفته من ی داستان خوندم سر کلاس که ی دخترو پسر توش خیلی خوب و خوش باهم زندگی میکردن.داستان تموم شد استاد فکر کرد اینا واقعیته!گفتم تخیله.کامران از ته کلاس گفت:ارزوهاشه.کلاس ترکید رفت رو هوا...
.خیلی خوشش میاد تیکه بندازه کل کل راه بندازه. منم که خودمو به اون راه میزنم.این روزا از کامران هم بدم میاد.ببخشید که قاتی ام.عین همین پست که سر و تهش مشخص نیست
