حیف بلاگفا که همه ازش دست کشیدن.تقصیر اینستا گرام و تلگرام و بقیه اس--ازبس میشه هر جایی نوشت دیگه کسی اینجا نمینویسه-اما بلاگفا خوب تر بود--چون مینوشتی و کسی نمیشناختت -میتونستی هرچی میخای بگی---دروغ و دورویی و چشم و هم چشمی هم نداشت---حیف بلاگفا

HJFRTUBV

LIYHJGJUG

JKFRGDCVC

UIFGDFWE  HRFYHGFCGCDfsfesgfjbh hf

خخخ.این همه تا اینجا نوشتم تازه فهمیدم زبان کیبورد انگلیسی بوده.

حالا چیز مهمی نبوده داشتم به بلاگفا فحش میدادم

تاخیر 1هفته ایش شد 2ماهه....نمیبینه که ما هرروز پست میزاریم

بی خیال حالا ....

خوبین که انشاالله.خداقوت

 

 

هم تنگ می شود

هم سنگ میشود

هم اه میشود

هم اه می کشد

هم می سوزد

هم می سازد

هم میگیرد

هم میریزد

 

 

لامصب دلم...

+حس میکنم این پست خالی از بار معنایی وارزش ادبی ست

+پشت کتف سمت چپم خیلی وقتا تیر میکشه.مثه الان.اونقد درد میگیره که بادستم میگیرمش...خداکنه از قلبم نباشه

+یکم برگشتیم به رنگی رنگی کردن قدیما.اه من چقدر کم کارم!

فردا باز به تو فکر خواهم کرد.... مثل دریا به ادامه خویش

 

.

.

.

.

سهلااااااااااام

این روزا ی جورایی الکی خوشم. خوشحالم.اتفاق خاصی نیفتاده. مثه روزایی که اتفاق خاصی نیفتاده و ناراحتی!

همه اش دست این هورمون لامصبه که عنان اختیار رو از دخترا میگیره  گاهی.... البته فکر میکنم حال خوبم خیلی هم بی ربط به عید و کلاه قرمزی و مسافرت نباشه. در کل  آرزو میکنم حال همتون خوب باشه و عیدتون پیشاپیش  مبارک .ای لاو یو پی ام سی 

به نظرتون چرا من تاحالا تو وبلاگم عکس نذاشتم؟خودم علتش رو نمیدونم

بلاگفا

میگم هرچقدر روابط دنیای مجازی گسترده تر بشه  

هرچقدر لاین و اینستا و تانگو به وجود بیاد  

یا هرچیز دیگه ای که بشه توش پست گذاشت و نوشت 

اما بلاگفا حسابش جداست.ی حال دیگه ای داره 

انگار اصیل تره...هه 

نظرشما چیه؟

سرما

سرما مثل ی مار میپیچه دور ساق پام  

استخونامو میپوکونه .میشکونه. پامو خفه میکنه.نفسمو... 

ازتنم نمیره بیرون..بین پوست بدنم و پالتوم...بین دستهامو دستکش هام  حبس میمونه.ولم نمیکنه. 

سرمای تنم گرمای تنش رو میبلعه حتی..بغلم که میکنه موهای تنش سیخ میشه .امابازم بغلم میکنه.تنها نفریه که این جسارتوداره.اخه خیلی داغه .گرما از تنش نمیره بیرون....

مرتضی

اسم دایی من هم مرتضی بود.

اونم جوون مرد.خیلی جوون تر

اسم بچه هاتونو مرتضی نزارین.میمیرن

پاستل

دلم یک خیال راحت ویک اعصاب اروم ویک حوصله گستاخ میخاد برای نوشتن یک داستان طولانی

یک رمان حتی...

+دیشب خاب دیدم پاستل هام ریخته روی بخاری باز شده.گریه کردم به خدا

پاستیل نه !پاستل

زنشو چسبونده سینه ی دیوارو یقش رو چفت چسبیده.زنه از درد بخیه هاش جیغ میزنه و شوهرش میگه چرا بچه ی من به جای این که به من بره به محمود چلمنگ بقال سرکوچه شبیه شده؟

شک لعنتی وبیجا عین خوره داره زندگیشو میخوره

+یک حرفایی تو دلمه...