سرما مثل ی مار میپیچه دور ساق پام  

استخونامو میپوکونه .میشکونه. پامو خفه میکنه.نفسمو... 

ازتنم نمیره بیرون..بین پوست بدنم و پالتوم...بین دستهامو دستکش هام  حبس میمونه.ولم نمیکنه. 

سرمای تنم گرمای تنش رو میبلعه حتی..بغلم که میکنه موهای تنش سیخ میشه .امابازم بغلم میکنه.تنها نفریه که این جسارتوداره.اخه خیلی داغه .گرما از تنش نمیره بیرون....