من و این همه لامصب.من واین همه لعنتی
یک مرد برای بوسیده شدن
یک مرد ۳۵تا ۴۰ سال با پوست سفید که مرا دخترم صدا کند
واین مرد با دخترش هم خواب شود وبپیچیم درهم
ومردانقدر بلند باشد که حتی اگر روی پنجه هایم بایستم به چشم هایش نرسم.
دلم میخواهد موهایم را پشت گوش هایم جابگذارم تا صدایش را واضح تر بشنوم.دروغ هایش را
.دلم کمی عشق میخواهد با نون اضافه
دلم اتاق تاریک و صندلی لهستانی ویک نخ سیگار میخواهدبرای دود کردن.
برای دودشدن
دلم میخواهد دست هایم را در جیب کفش هایم پنهان کنم وادامس را با صدای بلند بترکانم و تمام خیابان را تنهای تنها در حالی که به فرهاد لعنتی و ان صدای لعنتی ترش گوش میدهم قدم بزنم.وفریادهایش را زمزمه کنم.
من و تو حق داریم که به اندازه ی ماهم شده باهم باشیم
دلم کمی خدا میخواهد. دلم زیادی خدا میخواهد
دلم میخواهد برای خودم یاسین بخواند .برای این عزیز سفر کرده .برای این مریض سفر کرده
دلم مستی و دیوانگی میخواهد
دلم حافظ خواندن زیر باران میخواهد
.سر پستان هایم تیر میکشد ۱۳ساله که بودم هروقت این جمله را میخواندم احساس میکردم فروغ فاحشه ترین زن روی زمین است و امروز دفترم پرشده است از نوشته هایی که در ۱۳سالگی به نظرم فاحشه بودندومن هنوز نفهمیدم که چرا هر سال از قطر دیوان فوغ کمتر میشود؟ که چرا احساسات یک زن را سانسور میکننند.دلم یک دیوان فروغ بدون سانسور میخواهد.
دلم میخواهد کمی گه زیادی بخورد.دلم را این بارهم جدی نمیگیرم.مثل همیشه.نمیدانم دلم چه مرگش هست.نمیدانم میخواهد یا نمیخواهد.
پاورقی:میفهمی چی میگم؟؟
پاورقی:زن زیبایی امد لب رود روی زیبا دوبرابر شده است.۸کتاب سهراب رو میخوندم.اب را گل نکنیم.این بیت توی کتاب ادبیات دوران راهنمایی نبود.گفتم که گفته باشم.
پاورقی:توی صف غذا که وایساده بودم. داشتم جمله بندی های این نوشته رو توی ذهنم مرور میکردم.شاگرد اشپزی که خورش میکشید بهم چشمک زد.همچین دلم میخواس منم بهش چشمک بزنم .دلم چشمک میخواهد!!
من از وراء درد می ایم