هوابس ناجوانمردانه سرداست...
صورتی دخترانه ترین رنگ دنیاس.مهربون ترین رنگ دنیاس.منو اگه ولم کنی ساعت ها با شال گردنم توی خیابون قدم میزنم.دستش رو میگیرم و قدم میزنم.همین امشب خریده بودیمش. از مغازه ی روبه روی مغازه ی اون پسره!همون که توی مغازش پریسا حرف میزد ولی پسره به من نگاه میکرد!فقط یه دقیقه توی مغازش بودیمو من فقط یه جمله گفتم :این که شال گردن هاش خیلی زشته.ومن این جمله رو بلند گفتم که بشنوه خیلی زشتن جنس های مغازش.با این وجود وقتی که از مغازش زدیم بیرون دنبالمون اومد.یه عالمه راه دنبالمون اومد.و ما باسرعت جت به حرکتمون ادامه میدادیم تا بالاخره پشت چراغ قرمز جاموند.از پریسا جداشدم.اتوبوس سوارشدم.چکمه هام فقط ۲-۳ سانت پاشنه داره و وقتی میخوام بشینم روی صندلی سرم محکم میخوره به میله هایی که مردمی وقتی وایسادن دستشون رو میگیرن.درد گرفت سرم.فقط ۲سانت پاشنه کافیه که قد درازم گیر کنه به میله ها. اومدم اتاق.روی تختم دراز کشیدم فکر کردم.پتانسیل این رو دارم که ساعت ها روی تختم دراز بکشم و به سقف خیره بشمو فکر کنم.تازه میتونم پاهامو دراز کنم و برسونم به سقف.تختم طبقه دومه اخه...فکر میکنم به این جمله که برم راه اهن.ازم بپرسه قطار میخوای واسه کی و کجا؟بگم نزدیکترین قطار ...به دور ترین مقصد...
پاورقی:امروز به علت برودت هوا و برف و یخبندون کلاسا تعطیل شده بود.تعطیل کرده بودن ملت بمونن خونه هاشون.من ولی زده بودم بیرون امروز.بد سرد بود بد.شلاق میزد زمستون...دستام لمس شده بود.لبام کبود...
من از وراء درد می ایم